و من مشتی خاک هستم
تنها ی تنها.. اسمی گذشت از زوایای ذهنش و شد کلید حل مشکلاتش.. یا اله العاصین.. و قطره ی اشک لبیک او بود.. این گرد و غبار ها برای بال زخمی فرشته سنگین است... از فاجعه ی کوچه و مادر... تا در دیواری که ازش خون می بارد این روزها...
همه چیز تلخ بود و تاریک..
آدمک|پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391|
کاش خاکهای چادرت را می تکاندی مادر...
آدمک|جمعه یکم اردیبهشت 1391|
از در و ویوار می بارد برایش این روزها...
آدمک|جمعه بیست و پنجم فروردین 1391|


