تبليغاتX
و من مشتی خاک هستم








و من مشتی خاک هستم

همه چیز تلخ بود و تاریک..

تنها ی تنها..

اسمی گذشت از زوایای ذهنش و شد کلید حل مشکلاتش..

یا اله العاصین..

و قطره ی اشک لبیک او بود..

 

 

آدمک|پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391|

کاش خاکهای چادرت را می تکاندی مادر...

این گرد و غبار ها برای بال زخمی فرشته سنگین است...

آدمک|جمعه یکم اردیبهشت 1391|

از در و ویوار می بارد برایش این روزها...

از فاجعه ی کوچه و مادر...

تا

در دیواری که ازش خون می بارد این روزها...

 

آدمک|جمعه بیست و پنجم فروردین 1391|

راه تو سعادت بخـــــــش، راه دشمنت بیراه

من نباشم آقاجـــــان، درد و دل کنی با چاه

ای خامنه ای مولا، حق مـــــــــــادرت زهرا

چشم دشمنانت کور، دست دشمنت کوتاه

آدمک|سه شنبه هشتم فروردین 1391|